باور کن
به من بگو دوستت دارم تا باور کنم که عاشقی ، مگر این کلام تو نیست ؟
من می گویم ، می نویسم ، می پندارم ، می خوانم که دوستت دارم، و تو باور کن و
تو باور کن که این دست های همیشه به آسمان و این چشم های همیشه منتظر ،
همیشه از آن توست ، و تو باور کن و تو باور کن که این پاهای همیشه در حرکت و این
پیکر متکی به تو همیشه از آن توست.
چگونه بستایمت ، چگونه با کلمات تو را در آغوش گیرم ، چگونه بگویم که سر تا پا
هستی ام از آن توست .
باور کن این دل تنها به این امید زنده است ، که تو دوستش داشته باشی.
فرانک مشتاقی


‹ سايت مربوطه : http://temi.repubblica.it/casa ›